
ernia

سلام به همه ی دوستای خوبم.میدونم که عکس ارنیا رو خیلی دیر گذاشتم.اما باور کنین که تقصیر من نبود.حجم عکس ها خیلی زیاد بود و من نمیتونستم حجم رو کم کنم از همتون به خاطر محبت هایی که دارین ممنونم.اینم همون کوچولویی هست که همگی تون از اول بارداریم همراهیش کردین و توی همه ی اتفاق ها همراهش بودین..الان دقیقا ۵ ماه و ۲۰ روزشه.
محمد!.به خاطر کادوی بزرگ امروزت ممنونم.خیلی خوشحالم کردی.مرسی.......بازم مرسی.همین هفته هم شیرینیشو میدم...
اول از همه برای ری رای عزیزم ارزوی سلامتی دارم و ....(که خودش میدونه.)
با اینکه خاله مریم (دوبس دوبس)یه کم بی معرفت شدی اما من همیشه به یادتم.بچه جون دیگه بشین درس بخون.
برای هلیا که اولین دوست وبلاگیم بوده همیشه دعا میکنم .امیدوارم به اون چیزی که میخوای برسی.ادرس اون وبلاگ باز شد.واقعا ناراحت شدم.خیلی دعا میکنم.
مریم(مسافر) جان زیارت قبول.ممنون که توی بهترین مکان ها به یاد ما بودی.زود بیا از خاطره های مدرسه بگو که خیلی بهت میخندم.
سین لام الف میم صدف عزیز معلومه کجایی؟این وبلاگ بیچاره داره خاک میخوره.بیا زود تر.اینم عکس ارنیا .....دیگه چی میخوای؟
فرزانه جان من از وبلاگ تو خیلی چیزا یاد گرفتم. امیدوارم زندگی زیبایی داشته باشی.همیشه به یادتم.زود زود اپ کن.
شیما خانم...میدونم که الان نیستی.اما غذاهات خیلی خوشمزه هست.ادرس وبت رو به همه میدم.چند تا سوال دارم که جواباشو خودت مدونی...درباره ی کیک.
مینا جان با اینکه ندیدمت اما حس میکنم خیلی به هم نزدیکیم و از خیلی وقته پیش با هم دوستیم.دلیلش اینه که یک سالی هست میام وبت.دلم میخواد چند ماه دیگه بهترین خبر زندگیت رو بهم بدی.من خیلی دلم روشنه.
غزل عزیز سر فرصت میخوام یه کم خصوصی واست بذارم.هر وقت دلم میگیره میام توی وب تو که احساسات رو به خوبی منتقل میکنی.مرسی از لطفت
و در اخر مرجان خانم...اخر از همه اسمت رو گفتم که شاکی بشی و بلکه اینجوری رگ غیرت همشهری بودنت گل کنه و شاید زنگ بزنی.(شوخی کردم).نمیدونم کی ما میخوایم شما رو زیارت کنیم؟
و یه مدتی هست که وبلاگ دوست خوبم ماندانا حذف شده.نمیدونم میاد اینجا یا نه اما دلم میخواد یه خبری ازش دستم بیاد...اگه کسی ازش خبری داره به منم بگه.